Montague Keen Foundation

اجازه

Permission given by Mrs. Veronica Keen at 20.05.2014
خانم ورونیکا کین در تاریخ ۲۰ - ۵ - ۲۰۱۴ موافقت نموده اند.

۱۸ شهریور ۱۳۹۳

31.08.2014


Montague Keen 31.08.2014

مونتاگ کین  ۹  شهریور  ۱۳۹۳

عزیزم (خطاب به همسرش) نور در حال پیشرفت است. رفتن تو به ایرلند برای آزاد سازی انرژیهای بیشتر ، لازم بود. تو خود ، حرکت و تابش آنرا دیدی. این امر باید همچنان بطور منظم ادامه یابد تا تکمیل روند بیداری و هوشیاری مردم. من بر اینکه انجام سفر بصورت فیزیکی یک الزام برای تست و از آنچه که در شب آخر در فرودگاه دوبلین برایت روی داد آگاهم. این احساس درد بود که موجب شد نفس در سینه ات حبس شده فشار وارد بر جسم ترا دو برابر کند. من از دکتری که پذیرفت طی پرواز از تو مراقبت کند سپاسگزارم. تجربه سختی بود بخصوص که تو در این سفر تنها و بدون همراه بودی. البته قلب تو آگاه بر موفقیت تو بود. صرف نظر از هر مشکلی که برایت پیش آورند ، عزیزم (خطاب به همسرش) تو می دانی که بی هیچ تردیدی کارت را روی زمین با موفقیت به انتها خواهی رساند. اشخاص T و M لطف کردند که هزینه سفرت را پرداختند ، چرا که تو خود قادر به تامین آن نبودی. 

چه تجربه شگفت آوری بود که در تارا TARA کسب کردی. حتی هوا بنحوی تغییر کرد که تو توانستی به Lea Fail رفته و انرژیهای مقدس را آزاد کنی. تو جریان آنرا دیدی و من هم چون تو به هیجان آمده بودم. این امر نور بیشتری به همه خواهد تابانید. مدیتیشن تو برای آن مرد جوان برگزیده یک احساس قلبی و موثر بود و نتیجه بخش. این حقیقت که عده ای در حال نواختن طبل در طول بازدید تو از تارا بودند یک اتفاق ساده نبود. تو می دانی که ایرلند کلید کار است و آن کلید باید (در قفل) بچرخد تا بشریت بسوی نور پیش رفته ، آزادی نهایی خود را بدست آورد. همه آنچه که دروغ و آلوده است در این نور فاش و رسوا خواهد شد.  

رفتن تو به آن منطقه شگفت آنگیز و مقدس ترین مقدسان ، ایشناک Uisneach بسیار دیدنی و احترام آمیز بود. رویدادی که هرگز فراموش نمی شود. دیگربار ، عزیزم (خطاب به همسرش) تو انرژیهای مقدسی را بسوی جهان آزاد کردی. آنچه که تو دیدی ، پاسخ و واکنش جهان هستی Universe به دیدار تو بود. آسمانها نمایشگر سپاس بی کران خود به آنچه که شما سه نفر در آنجا انجام می دادید ، بود. انجام مدیتیشنهایی برای آن مرد جوان در آن محل بسیار مهم بود. ولی همه آن سربالاییها ترا بشدت خسته کرد ، عزیزم (خطاب به همسرش).

متاسفانه ، همه اینها بیش از توان تو بود. بی هوشی و از پای درامدنی که در فرودگاه دوبلین برایت روی داد ، خبر از آن می دهد که تو باید از (سلامت) خود مراقبت کنی. بیادت می آورم ، عزیزم که تو مرغ بهاری (جوان) نیستی! تو توان و نیروی چنان صعودی از تپه را بدون کمک ، نداری ، اگر چه بسیار مهم باشد.

سیاهکاران Cabal در حال فروپاشی هستند. نشانه های این امر هر روز نمایانتر و مشهودتر می شود. کسی دروغهای آنان را بیش از این باور ندارد. برنامه ها و رویدادی دروغین و ساختگی آنها دیگر خریداری ندارد. سران حکومتهای شما بیش از پیش گیج و مسخره می نمایند ، چه دوران بازیهای آنان بسر آمده! آنها در حال تلاش برای مذاکره به منظور زنده ماندن و نجات خود هستند. 

اینک انتخاب با شماست. آیا مایلید آنها در جمع شما زندگی کنند؟ آیا آنها هرگز قادر خواهند بود که حکومت بر شما را از دست دهند؟ ایا شما می توانید به آنها اعتماد کنید که رفتاری محترمانه با شما داشته باشند ، پس از همه آن بلاهای وحشتناکی که بر سربشریت آوردند؟ از آنجاییکه آنها ترحمی از خود نشان نداده اند ، آیا می توانند انتظارش را از شما داشته باشند؟
(مترجم: بدون تردید این بخش گفتار مونتی نیست ، چه یک روح متعالی هرگز چنان خشمانه سخن نگفته ، دعوت به انتقام نمی کند).

دلیل برپایی آن مراکزی که ما قصد ایجادشان را داریم اینست که به شما کمک شود تا زندگی بهتری برای خود بنا کنید. بدون محدودیتهایی که مجبور به تابعیت از آنها در زمان زندگی تحت ستم و بردگی سیاهکاران Cabal بودید. ما از صمیم قلب از شمایی که برای ایجاد مراکز در ایرلند کمکهای مالی کرده اید سپاسگزاریم. این غیر ممکن است که بصورت انفرادی و مستقل از فرد فرد شما تشکر کرد. همه ساعات روز برای این امر بسنده نیستند. ورونیکا (همسرش) در حال کار در سطوح مختلف و روی پروژه های متفاوتی است. لطفا این مهم را درک کنید. ما امید داریم که شما همچنان به کمکهای مالی خود برای خرید آن ملک ادامه دهید. ما پیش پرداخت آنرا داده ایم ولی هنوز راه درازی در پیش است. آن ساختمان دروازه ای برای شما به منظور بنا کردن آینده بهتری برای بشریت خواهد بود. در این مراکز شما روحهایی را خواهید داشت که بصورت مستقیم با انسانها کار خواهند کرد ، تا راه درست را به شما نمایانده ، دورتان کنند از خطرات پنهان گذشته ها. 

سیاهکاران Cabal اکنون به نخی آویخته اند. تبلیغات آنها را باور نداشته باشید. همه چیز برای آنها به انتها رسیده. آخرین امید آنها اینست که شاید شما را برای مدتی بیشتر فریب داده گمراهتان کنند. 

بسیاری از شما مایلند همچنان بر باورهای خود از امنیت زندگی کوچک و محقر خود بیاویزند. باورشان بر اینست که اگر سر خود را مصرانه زیر برف پنهان دارند ، همه این مسایل بسادگی حل خواهند شد. ولی این تغییرات در حال روی دادن هستند ، چه شما بخواهید و چه نخواهید. این یک واقعیت است و شما باید با آن روبرو شوید.  

شما چیزی که از آن بترسید ندارید مگر خود ترس. اعضای سیاهکاران تخصص در نگهداری شما در ترس و هراس دارند. این شیوه ای است که بدان شما را کنترل می کنند. بدانید و بشناسید خود را ، هنگامی که به توانمندیهای راستین خود دست یافتید ، هیج چیز توان متوقف کردن شما را نخواهد داشت. شما آینده ای بنا خواهید کرد ، که تا کنون ، تنها در رویاهای خود داشتید. از پولی که بزودی بی مقدار و بلا استفاده خواهد شد برای ساختن این آینده بهره گیرید. 

ورونیکا (همسرش) خسته است. هفته بسیار مشکلی برای او بود. نیروهای شیطانی مشکلات زیادی برای او فراهم کرده اند. مرد جوانی که من از شما خواستم بسویش عشق و نور بفرستید در حال سپری کردن لحظات بیداری خود است. این امر او را از چنگال سیاهکاران رهایی خواهد بخشید. این یک روند بسیار دردناک است. او به کمک شما نیاز دارد. شما هنگامی که او خود را رهانید خواهیدش شناخت و از اینکه در آزادی او یاری نموده اید ، بخود خواهید بالید.

لطفا به تلاشهای شگفت آور خود روی خطوط لی ادامه دهید. زمانی که آن انرژی کاملا آزاد شد ، شما شادی خواهید داشت که هرگز پیش از آن نداشته اید. بشریت بسیار به شما مدیون خواهد بود. مردم آرزو خواهند داشت که از شما برای کاری که به منظور رهایی کره زمین کرده اید از شما سپاسگزاری نمایند. ما با یکدیگر و متفق موفق خواهیم شد. موفقیت بسیار نزدیک و در دسترس است.

ورونیکا (همسرش) ، خواهش می کنم که استراحت کن. این هفته ای بسیار خسته کننده بود. ما به تو برای راهبری و هدایت مراکز احتیاج داریم. ما باید آماده ارایه کمکهای لازم به مردم ، زمانی که فروپاشی نهایی سیاهکاران روی داد ، باشیم.

عشق من به تو یاری خواهد نمود تا با مشکلاتی که بسوی تو سوق داده می شوند ، روبرو شوی.
همیشه دوستت دارم. مونتی.     

مترجم: بهی


Translator: Behi

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر